سرویس: سینمای ایران کد خبر: 227 ۱۵:۰۶ - ۱۳۹۹/۰۹/۱۶

گلایه فیلمنامه نویس سریال شرم

«شرم»را نبینید!

توصیه کنم اگر برای فهم و شعور خود و اطرافیان تان احترام قایل هستید پای تماشاي چنین آثار پايمال شده ای ننشیند.

«شرم»را نبینید!

صبح سینما:سعید فرهادی،نویسنده سریال شرم،نوشت:«شرم»ی که این روزها از آنتن صداوسیما در حال پخش است!نزدیک به سه سال، تمام وقت و انرژی و جسم و جانت را صرف تحقیقات بر روی جزئیات می کنی و بارها کلمه به کلمه ی فیلمنامه را محک می زنی تا از هر نظر مو لای درزش نرود و چیزی از منطق، جذابیت و اصول زیبایی شناختی کم نگذاشته باشی؛ تا سریالی بسازی در خور شأن و شعور مخاطب. اما ناگهان سروکله ی کارگردانی دست نشانده پیدا می شود؛ مهم نیست چقدر کارنابلد و بي دغدغه، مهم این است که «خودی» باشد تا زورش به تمام اصول اخلاقی، حرفه ای و حقوقی بچربد!

می خواهی عطای کار را به لقایش ببخشی. به مدیران پیشنهاد می کنی چندرغاز پیش قسطی که دو سال پیش برای شروع کار گرفته ای را با تمام بهره هایش بازپس دهی تا دست از سر فیلمنامه ات بردارند. اما گویا لقمه ی چرب و نرمی گیر آورده اند و حسابی هم دندانشان را تیز کرده اند. نام سریالت را به «شرم» تغییر می دهند و تولید را شروع می کنند. هشت ماه در بی خبری مطلق به سر می بری؛ حتی نه یک پیامک ساده از میان چهل پنجاه نفر عواملی که به به و چه چه شان برای فیلمنامه مدام به گوش ت می رسد! شاید هم فکر می کنند بهتر است سر راه مالباخته آفتابی نشویم! ای کاش از نامی که بر سریال شان گذاشته اند، ذره ای در وجودشان یافت می شد.

بالاخره کار به موعدِ پخش می رسد و بار دیگر تجربه های تلخ پیشین تکرار می شود؛ این دردِ مشترک بسیاری از فیلمنامه نویسان. با سریالی مواجه می شوی که نه می شناسی اش از فرط تحریف و قلع و قمع و به بیراهه رفتن، نه حتی تحمل دیدنش را داری از فرط بی منطقی، بی هنری، سخیف بودن و کم فروشی که در لحظه لحظه اش موج می زند؛ از تولید و کارگردانی و بازیگری و فیلمبرداری بگیر تا موسیقی و طراحی صحنه و لباس. آیا تمام این عوامل افراد کارنابلدی هستند؟ بعید است چنین باشد زیرا بارها آثار و نتایج قابل قبولی از برخی شان دیده ای؛ منتها نکته در اینجاست که آب از سرچشمه گل آلود است! چه بسیار متنهای سربلندی که زیر چرخ دنده های این سیستم معیوب به آثاری سطح پایین و بی ارزش تبدیل شده اند. و چه دردناک است این جمله ی پر تکراری که از دهان شان شنیده می شود: «مردم این چیزها را نمی فهمند!»

منطق ها و الزامات اولیه ی دراماتیک که در کلاس های مقدماتی این رشته تدریس می شوند، پیشکش؛ چیزهایی در کار می بینی که از بدیهیات زندگی واقعی و روزمره هم فرسنگ ها فاصله دارد و حتی کودکان نابالغ را به شگفت می آورد. جوابی برای سوالات مخاطبان که سردرگم مانده اندبر سر فهم تناقضات و ایرادات کار نداری زیرا می دانی توضیح وقایعی که رخ داده، برایشان بیشتر شبیه فرافکنی به نظر می رسد و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت؛ مگر از مردمی که مدتهاست اعتمادشان پایمال شده و به هر توضیحی بدگمان اند، انتظاری غیر از این می توان داشت؟

دیگران احتمال ویران شدن آینده ی کاری ات را، به محاق رفتن طلب هايت از صداوسیما را، و هجمه ی دروغ ها، افتراها و تخطئه هایی که به سویت روانه خواهند کرد را، و البته تلخ تر از همه، شنیده نشدن در این بلبشوی رسانه ای و خبری را به یادت می آورند. اما آینده و سرمایه ی زندگی تو را هنر و قلم ت تضمین می کند، نه باج دهی به بی هنران! با قاطعیت درخواست می کنی نامت به عنوان نویسنده از تیتراژ سریال حذف شود تا لااقل مهر تاییدی بر این محصول ناسالم نباشی و در صف آنان که منتقدشان هستی قرار نگیری. ولی باز هم اعتنایی نمی شود. پس تنها کاری که می توانی بکنی این است: از محتوایی که در حال پخش است تبری بجویی و به هرکه صدایت را می شنود توصیه کنی اگر برای فهم و شعور خود و اطرافیانش احترام قایل است پای تماشاي چنین آثار پايمال شده اي ننشیند.

whatsapp
telegram
Facebook
Twitter
Email
کپی کردن لینک