سرویس: يادداشت کد خبر: 277 ۱۲:۱۰ - ۱۴۰۰/۰۴/۱۶

نگاهی به «زخم کاری» ؛روایتی روانکاوانه از یک اثر ادبی

خون،خون طلب میکند!

در «زخم کاری» همه شخصیت ها با محوریت مالک پیش می روند و این بار مهدویان تمایل به نمایش ویژه تری برای ضدقهرمان داشته و باقی را آرایشی برای سفره او درنظر گرفته است. او در کارگردانی هم سعی کرده که تغییر کار در مدیوم را به رخ بیننده بکشد ، خبری از نمایش مستندگونه همیشه نیست و دوربین حضور مستقیم دارد و تنها در برخی از فلاش بک ها شاهد تغییر شکل فیلمبرداری و تغییر رنگ هستیم.

خون،خون طلب میکند!

صبح سینما/دنیا خمامی:در جایی خواندم که برخی بر این عقیده اند که ‌ویلیام شکسپیر مقدم بر فروید و دیگر پیشگامان برجسته به پدیده روانکاوی پرداخت و در ادبیات آن را با شخصیت پردازی در نمایشنامه هایش به کارگرفت و روانشناسان باید برای او کلاه از سر بردارند. جمله گزافی نیست وقتی آثار او را مرور می کنیم و می بینیم تمام شخصیت های به کار گرفته و خاصه نقش های اصلی چنان با ظرافت انسان را با تمام ابعاد روانی اش که گاه شدتشان گرفتار اختلالشان میکند نمایش می‌دهد که جایی برای بحث نیست که او در قامت یک روانکاو ادبی ست.

حالا در زمانه ای که جنگ قدرت و میل به تصاحب در همه ابعاد چنان روح قاطبه جامعه را درگیر وخشونت را در همه نقاط پررنگ کرده صحبت از «مکبث» قدیمی و اشتباه نیست که هوشمندی محمد حسین مهدویان را نشان می‌دهد که در زمانه درستی سراغ یک اثر تاریخی رفته است. مردی که اساسا تاریخ شناس و موقعیت شناس خوبی برای صیادی موضوعات ست. ( این را در هنگامه درست سیاسی با پیش کشیدن موضوع منافقین در هر دو قسمت ماجرای نیمروز هم دیده بودیم)

در این موقعیت زمانی او با ساخت «زخم کاری» بیشتر به بعد روانشناسانه پرداخته است. اگر بدبینانه نبینیم که فرصت کمی برای شخصیت پردازی داشته و در زمان کم داستان را به نگارش درآورده ، نگارنده در نگاه منطقی تر بر این باور است که مهدویان این بار اساسا شخصیت را مهم تر از اشخاص دیده و احتمالا به این نتیجه رسیده که پرداخت درست یک شخصیت با تمام ریزه کاری هایش نگاه درست تری برای روایتی ست که اساسا فرد ، سیر افراد را به هم می ریزد. شاید به واسطه همین نگاه باشد که با استفاده بیشتر از کلوزآپ و مدیوم شات هایی که جزییات صورت را نشان می دهد به تغییر حالت های صورت شخصیت ها اهمیت می دهد.

روان گسیختگی و اختلالاتی که در کاراکترهای اصلی دیده میشود هرکدام یک اتاق درمان مفصل برای روانکاوی نیاز دارند و مهدویان از هر شخصیت کدهایی به ما ارائه میدهد تا متوجه اختلالات آنها بشویم. خانواده ای که سوءمصرف مواد ، عقده های تلنبار شده ، روابط پیچیده عاطفی و غیر عرف و تکرار مرتب رفتارهای وسواسی در آنها به وضوح دیده میشود. از نمونه این کدها که برخی به غلط آن را نقطه منفی کار میدانند سیگار کشیدن شخصیت هاست که خود نشان تکرار مریض گونه یک رفتار وسواسی ست و نمایشی از حرص و آز و در برخی از شخصیت ها نیز میل به تمام نشدن و... را علنی میکند. این حرص و هوس را در شخصیت های دیگر این خانواده از هم گسیخته می بینیم شکل غذا خوردن برادر نجفی پس از کشته شدن نجفی و توصیف طمع به زبان تصویر و یا در دیگری وسواس های خاصی مثل ریزبینی بر چای و رنگ چای و... هرکدام به شکلی از پریشانی روان رنج می برند. توهمی که مالک از حضور یک دختربچه راهنما در تنهایی اش دارد و اضطراب و هذیانی که برای فرار از آن او را تبدیل به هیولا میکند ما را به سمت احتمال اسکیزوفرن بودن این فرد می برد و از طرف دیگر رفتارهای تکانشی و بی ثباتی های پی در پی او و اکت های نمایشی او در جمع و برخی صفات دیگر هم شبهه «بوردرلاین» و «شخصیت مرزی» بودن کاراکتر را در نوسان این دو اختلال نگه میدارد.

رفتارهای تکانشی او گاه در تغییرات لحظه ای احساسات هم پیداست و اینجاست که توانایی خیره کننده جواد عزتی در بازیگری پا به میدان می گذارد و اختلالات روانی را چنان متبحرانه در بازی به رخ می کشد که می بینیم مثلا در سکانس تولد چطور در چند ثانیه وحشت را به ترس ، ترس را به سورپرایز شدن و در نهایت به خنده تبدیل میکند. یا درنمایی دیگر در حمام و سکانس قتل حاج عمو ، حسادت را به ترس و ترس را به شک و دودلی و پس از آن به جنون و دیوانگی و درنهایت به مظلومیت و حتی ترحم طلبی میرساند.

همانقدر که عشق ، فرجام خواهی و طمع و هوس در آثار مکبث خودش را نشان می دهد و امیال انسانی در شکلی جنون آمیز باعث از هم پاشیدگی می شوند حالا در «زخم کاری» هم این تبدیل به یک ویژگی در روایت میشود. مالک انسان ترحم برانگیزی ست که کمی عقده ادیپ را که فروید از آن حرف میزند را همراه خود دارد و حتی در یک دیالوگ سمیرا به او میگوید «مگه نمیگفتی خوشم میاد از اینکه شبیه مادر باشم!» (نقل به مضمون) و این میل به دست آوردن مادر در مقابل پدر که شاید بتوان اینجا عمو را پدر دانست برای او آنقدر حسادت پررنگی ایجاد می کند که او را به جنون و انتقام میکشد. او حتی از اینکه شبیه طفل سرکشی باشد تا از مادر ذهنی خود کتک بخورد تا کار مطلوبش را انجام بدهد از این وضعیت امتناع نمیکند و همین شاید باعث تعدد دفعات کتک خوردن او در سریال از همسرش می شود.

همان اندازه که در روایت مکبث عقده حقارت ، فرد را به برتری جویی می کشاند این حقارت حمل شده توسط مالک نیز میتواند آنقدری برتری جویی را در او تکمیل و تغذیه کند که او را تبدیل به یک جانی کند. به همان اندازه میل به قدرت که در آن خانواده گویی موروثی ست و از نظر آنها هرکه قدرتمند تر باشد زیباتر است و مثل جمله پایانی نمایشنامه که « زشت است زیبا و چه زیباست زشتی» برای او ورود به این جنگ قدرت در ابتدا زیبا و دست نیافتنی جلوه میکند و میتوان از سکانس اعلام مالکیت پول نروژی ها در جلسه خانوادگی این زیبایی ابتدایی قدرت را در بازی و حضور جواد عزتی پیدا کرد که ترس اولیه به قدرت ثانویه میرسد.

در «زخم کاری» همه شخصیت ها با محوریت مالک پیش می روند و این بار مهدویان تمایل به نمایش ویژه تری برای ضدقهرمان داشته و باقی را آرایشی برای سفره او درنظر گرفته است. او در کارگردانی هم سعی کرده که تغییر کار در مدیوم را به رخ بیننده بکشد ، خبری از نمایش مستندگونه همیشه نیست و دوربین حضور مستقیم دارد و تنها در برخی از فلاش بک ها شاهد تغییر شکل فیلمبرداری و تغییر رنگ هستیم. کات ها و سیاهی هایی که در تدوین شاهد آن هستیم تغییر پرده در تئاتر را به ما یادآوری میکند تا تعهد مهدویان به «مکبث» را بیشتر اثبات کند. از طرفی هم آرایش صحنه و میزانسن های کارگردان شلوغی سینمایی ندارد و نظم تئاتری در نوع دیالوگ گویی و استفاده درست از موسیقی متن هم به ایجاد تمرکز بیشتر و گرفتن حواس مخاطب کمک کننده است.

در کل شاید از دید نویسنده و بنا به سلیقه «زخم کاری» بالاتر از چند اثر خاص مهدویان در سینما نیاستاده اما زاویه نگاه تازه و اقتباس قابل تامل از یکی از آثار ادبیات جهان است و گامی مهم در این عرصه است و آنقدر خود اثر می تواند خود را به درستی به مخاطب اثبات کند که در مسیر تبلیغات اشتباه پلتفرم ها نباید گرفتار شود.

whatsapp
telegram
Facebook
Twitter
Email
کپی کردن لینک