سرویس: يادداشت کد خبر: 283 ۱۹:۲۵ - ۱۴۰۰/۰۵/۲۳

به بهانه پایان «ملکه گدایان»

ملکه پوشالی

ملکه پوشالی

صبح سینما/رامین مارالی:حسین سهیلی زاده یکی از ملودرام سازان موفق تلویزیون است؛ او می داند چگونه احساسات مخاطب را برانگیخته کند؛ در برخی از صحنه های سریال های او بازی بیرونی بازیگران و موسیقی متن آنقدر حس سکانس را افزایش می دهد که مخاطب چه بخواهد و چه نخواهد کمتر دنبال علت و معلول می گردد؛ پس وقتی نام سهیلی زاده در بستری چون نمایش خانگی در میان است یعنی آن اثر مخاطب عام را جذب خواهد کرد ولو این که همان بیننده پس از اتمام سریال و گذشت زمان تمایلی به تماشای مجدد آن سریال از قسمت اول نداشته باشد.

 

شیوه ملودرام سازی سهیلی زاده خاص اوست؛ بیشتر بازیگران در سریال های او بازی اغراق گونه ای دارند و با ملودرام هایی که مثلا سیروس مقدم ساخته متفاوت است؛ هنوز هم سریال های او به عنوان آثار موفق تلویزیون پشت سر هم در حال بازپخش است اما آنچه در دهه ۹۰ در آثار او اتفاق افتاد و تا کنون نیز ادامه دارد؛ لاغر شدن قصه ها و کند شدن ریتم آثار سهیلی زاده است؛ البته این اتفاق می تواند به تغییر ذائقه و مواجه مخاطب با سریال های روز دنیا نیز برگردد.سریال های دهه نود او غالبا به چند تلنگر و گره گشایی وصل هستند که می شود زودتر از موعد مقرر این گره گشایی ها انجام شود اما همه آن ها بی دلیل به آینده موکول می شوند.مثلا مخاطب با این که حدس هایی درباره هویت ملکه زده؛ تازه انتهای قسمت هشتم فصل اول به طور قطع هویت ملکه برایش آشکار می شود؛ البته مخفی بودن هویت ملکه برای شخصیت های داستان تقریبا یکی از موتور محرکه های اصلی است که تا اواخر سریال ادامه دارد یا در سریال«آوای باران» درحالی که لزومی برای ادامه سریال وجود ندارد و به راحتی می توان سریال را پس از قسمت سی ام به اتمام رساند؛ شاهد یک ده قسمت بدون داستان و الکن هستیم؛ البته که ما آن جا با آنتن تلویزیون و شرایط آن رسانه مواجه ایم اما وقتی از شبکه نمایش خانگی حرف می زنیم انتظار داریم کاری ویژه تماشا کنیم؛ پروژه ای که در سر تا سر آن احترام به مخاطب مشاهده شود؛ چه در کیفیت متن و انسجام و ریتم داستان و چه در تولید.

 

«ملکه گدایان» از جمله پروژه هایی بود که در شرایط سخت کرونایی فیلمبرداری شد و زودتر از آن چه عوامل پیش بینی کرده بودند به جهت توجه به سیاست های پلتفرم پخش کننده و سرمایه گذار به پخش رسید.انصافا از لحاظ قصه و هدف تولید نیز از چند سریال اخیر نمایش خانگی که فاقد فیلمنامه هدفمند بودند و تنها به خاطر نام عوامل و بازیگران امکان ساخت شان فراهم شده بود؛ چه به لحاظ جذب مخاطب و چه کیفیت بهتر عمل کرد.اما سوالی که پیش می آید این است که آیا این سریال نمونه تراز و قابل استناد تولیدات پلتفرم هاست؟ پاسخ قطعا خیر است. همان طور که در تلویزیون تهیه کنندگان دقیقه ای کار می سازند؛ در شبکه نمایش خانگی نیز فعلا تعداد قسمت مهم است ولو این که به کیفیت لطمه بزند.

 

تمام سوالات کلیدی مخاطب و رمزگشایی ها در قسمت های پایانی «ملکه گدایان»گنجانده شده؛ گویی شماری از قسمت ها و اتفاقات فرعی و غیر ضروری تنها به جهت پر کردن زمان نوشته و ساخته شده؛ رویارویی افرا با ملکه را در قسمت چهارم فصل دوم به یاد آورید چه قدر این گفت و گو طولانی و از حوصله مخاطب خارج است.چه میزان از اتفاقاتی که در این سریال رخ می دهد می تواند در دنیای واقعی رخ دهند.اگر تخیل و درام را هم در نظر بگیریم باید به این که قصه را در چه فضایی تعریف می کنیم؛ توجه کنیم.

 

مثلث های عشقی، یک کینه قدیمی، این که بدانیم چه کسی با کسی نسبت فامیلی دارد یا ندارد؛ چه کسی با چه کسی رابطه دارد؛ معشوق کدام یک از عشاقش را انتخاب می کند؟ (بماند که اصلا معشوق معیارهای معشوق بودن را دارد؟) این ها همه فرمول های جواب پس داده و موفق برای ساخت یک سریال مخاطب پسند است اما آیا تمام این ها در درون داستان انسجام درستی دارد؟ ساخت یک سریال بر اساس اقبال مخاطب و فرمول های عامه پسند به تنهایی مشکلی ندارد؛ مشکل جایی پیش می آید که اجزا؛ یک کل واحد را تشکیل ندهند و در کنار هم منسجم نباشند.آیا شماری از مخاطبان(بدون در نظر گرفتن طرفداران یک یا چند بازیگر تینیجر پسند) دوباره «ملکه گدایان» را خواهند دید؟ یا همین طور «مانکن» را.

whatsapp
telegram
Facebook
Twitter
Email
کپی کردن لینک